الفيض الكاشاني
66
عرفان مثنوى ( فارسى )
گه تويى گويم تو را گاهى منم * هرچه گويم آفتاب روشنم هر كجا تابم ز مشكات دمى * حل شد آنجا مشكلات عالمى ظلمتى را كآفتابش برنداشت * از دم ما گردد آن ظلمت چو چاشت آدمى را او به خويش اسما نمود * ديگر آن را ، ز آدم اسما مىگشود خواه ز آدم گير نورش خواه از او * خواه از خم گير مى خواه از كدو كين كدو با خم به پيوست است سخت * نى چو تو شادان كدوى نيكبخت گفت طوبى من رآنى مصطفى * و الذى يبصر لمن وجهى رأى « 1 » چون چراغى نور شمعى را كشيد * هركه ديد آن را يقين آن شمع ديد همچنين تا صد چراغ ار نقل شد * ديدن آخر لقاى اصل شد خواه از نور پسين بستان توان * هيچ فرقى نيست خواه از شمع جان خواه بين نور از چراغ آخرين * خواه بين نورش ز شمع عابرين « 2 » گفت پيغمبر كه نفحتهاى حق « 3 » گفت پيغمبر كه نفحتهاى حق * اندر اين ايّام مىآرد سبق گوش و هش داريد اين اوقات را * دررباييد اينچنين نفحات را نفحه آمد مر شما را ديد و رفت * هركه را مىخواست جان بخشيد و رفت نفحهء ديگر رسيد آگاه باش * تا از اين هم وانمانى خواجه تاش جان آتش يافت زو آتشكشى * جان مرده يافت در خود جنبشى جان نارى يافت از وى انطفا * مرده پوشيد از بقاى او قبا تازگى و جنبش طوبى است اين * همچو جنبشهاى خلقان نيست اين
--> ( 1 ) - اشاره به حديث نبوى : « طوبى لمن رآني و لمن رأى من رآني و آمن بى طوبى لهم و حسن مآب . » جامع صغير 2 : 54 ، كنوز الحقائق 79 . ( 2 ) - غابرين : گذشتگان . ( 3 ) - اشاره به فرموده پيامبر اسلام : « انّ لربّكم في أيّام دهركم نفحات ألا فتعرضوا لها » حديث نبوى : حلية الاولياء 1 : 221 ، احياء العلوم 1 : 134 ، فتوحات مكية 1 : 24 .